بنام خدا

شهر بعدی که توقفی کوتاه داشتیم و تنها بطور سواره در شهر گشت زدیم شهر کویری نائین بود.

پدر خیلی دوست داشت شبی در این شهر بماند و نیز گویا در نظر داشت به سمت طبس براند که در شورای چهار نفره بدلایل کاملاْ معلوم (!) که بعداْ عرض خواهم کرد رای نیاورد و پس از گشتی کوتاه در شهر به سوی اردکان راندیم و پس از خرید حلوا ارده و روغن کنجد به سمت شهر یزد رهسپار شدیم .

بازار امیر چخماق یزد

بنا به همان دلایلی که بعداْ عرض خواهم کرد فرصت چندانی برای بازدید از این شهر تاریخی و حتی باستانی نداشتیم چرا که دیدار از این شهر فرصت زیادی می طلبد پس مستقیم رفتیم تا به بازار امیر چخماق رسیدیم . بازار و مسجد امیر چخماق را گشتیم .

بادگیر و ابر و ...

ترمه های زیبا (!!!) وقتمان را بسیار گرفت طلاهای یزد هم معروف است و بازدید از طلافروشی های شهر هم که دیگر فرصتی برای بازدید از آثار باستانی باقی نمی گذارد. پدر هم که از مدتها پیش هوس کرده بود تا دیگ مسی برای دیزی های مخصوصش سفارش دهد گذرمان را از بازار مسگرها برنامه ریزی کرد و صندوق عقب ماشین پر شد از دیگ مسی برای مادر زن و خواهر زن و غیره ...!

پیرمرد مسگر

از مدتها پیش اسم و وصف باغ ناجی (نمی دانم چرا این روزها می گویند : بوستان ناجی؟!) شنیده بودم و باید این باغ را می دیدیم . پس در تاریکی هوا گشتیم بدنبال باغ ناجی ... باغی کوچک و زیبا با عمارتی زیبا که در باغ جلویی آن استخر بزرگ و در باغ (یا حیاط) پشتی جوی آبی زلال به روشی جالب در جریان بود.

باغ ناجی

باران که تا بحال نم نم ما را از تهران دنبال کرده بود دیگر صبرش سر آمد و خیلی جدی باریدن گرفت . تا شام بخوریم و گشتی شبانه در خیابانها بزنیم شب از نیمه گذشته بود . جای خوابی یافتیم و ... یادم نمی رود وقتی را که از خواب بیدار شدم  بندنبال دریا گشتم و مدتی طول کشید تا باور کنم ایجا شهر ساحلی در شمال نیست و یزد است . هوایی بارانی با ابرهایی متراکم ... زیبا و با شکوه .

دروازه قران یزد

دروازه قرآن یزد

به سوی زیارتگاه زرتشتیان راندیم : چک چک

در طلایی چک چک

آتشکده ای در زیر یک ابشار که یکی از اماکن مقدس زرتشتیان است و گویا معتقدند در حمله اعراب یکی از دختران یزدگرد برای اینکه دست اعراب اسیر نشود به این مکان فرار می کند و در دل سنگ  فرو می رود و گوشه ای از لباسش بیرون می ماند (عین داستان بی بی شهربانوی شهر ری) و از همان زمان از انجا آب چک چک می کند .

آتشدان چک چک

البته زمانی که ما رسیدیم باران نم نم می بارید و آبشار کم آب ولی مرتفعی در کنار این بنا وجود داشت که یادی از جناب آقای مجید اسکندری نویسنده کتاب ارزشمند آبشارهای ایران ( وبلاگ : سفری در طبیعت ایران) کردیم و عکسی از آبشار (البته اگر هر آب باریکه ای را بتوان آبشار نامید!) گرفتیم به یادگار.

ابشار فصلی چک چک

بعد از چک چک به سوی خرانق راندیم که هدف اصلی از این سفر ظاهراْ دیدار از این قلعه تاریخی بود.

ادامه دارد...

 


برچسب‌ها: طبیعت ایران
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 22:6 توسط مسعود قلعه |

بنام خدا

امان از این سفرهای بی برنامه بابا !

یک روز نوروزی کله سحر با تکان های شدید آدم را از خواب بیدار می کند که می خواهیم برویم کاشان !

بارها به کاشان سفر کرده ایم و سیر نشده ایم از دیدن دیدنیهای این شهر . ولی مگه می شه از خواب صبحگاهی گذشت ؟ آنهم اگه شب دیر هنگام از دید و بازدید آمده باشی؟!

نفهمیدم چطوری خودم را داخل ماشین انداختم . اما زمانی به خود امدم که همسفرانم باز هم تکان تکانم دادند که پا شو برویم و از قلعه بازدید کنیم ... قلعه ؟!!! کاشان و قلعه ؟؟؟

چشم که باز کردم در داخل شهر دیوارهای قلعه بزرگی پیدا بود . خدایا قلعه در داخل شهر کاشان . هنوز خواب بودم گویا . ولی نه اینجا واقعاْ قلعه است خیلی هم بزرگ و قدیمی ...

قلعه میبد

نارین قلعه میبد

تازه فهمیدم کاشان کجا بود ! اینجا میبد و قلعه ، قلعه میبد است . صدها کیلومتر دورتر از کاشان و در استان یزد. تازه فهمیدم که بابا برای چه اصرار داشت تلسکوپم را همراه بیاورم . پس قرار بود کویر گردی کنیم!

شهیر تاریخی میبد از درون قلعه

نمایی از میبد از درون قلعه

هلوی پوست کنده رئیس جمهور احمدی نژاد را آنجا در حال بازدید دیدیم ولی ترسیدیم عکسش رو بیندازیم که نکنه غرور ورش داره . از خوش یمنی ایشون کفشم پاره شد و کلی سواری گرفتم از داداش.

سواری داداش

داداش بزرگ سواری!!!

شاید سالها بعد به پسراش نشونش دادم تا واسه من "بزرگتر" بازی در نیاره !

دالان قلعه

بعد از کلی گشت و گذار در این شهر قدیمی و صرف یک ناهار خوش مزه در رستوران مهمانسرای میبد و ادای نماز در یک امامزاده باز هم سوار اسب سفید بابا شدیم و خواب ...

بابا میگه تو فقط خوابتو میاری سفر ... چکنم که خواب ولم نمی کنه ...

ادامه دارد این سفر کویری ...

میثاق


برچسب‌ها: طبیعت ایران
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 23:1 توسط مسعود قلعه |