بنام خدا
تیرماه سالجاری و درست هفته قبل از ماه مبارک رمضان فرصتی دست داد تا از تهران شلوغ و داغ بیرون بزنیم و نفسی تازه کنیم.
بعد از کنکور و پس از دو سال این سفر می توانست کمی حال و هوای مرا دگرگون کند که حسابی در این مدت عذاب کشیده بودم و عذاب داده بودم!
قصدمان سفر به سرزمین مادری و استفاده از هوای لطیف و خنک آن در فصل داغ تابستان بود. سفر به آذربایجان!
اما چه شد که سر خر (ببخشید اسب سفیدمان) کج شد به سمت جاده چالوس ... نمی دانم. بابا می گوید : جاده چالوس مثل کوچه پشتی تهرانی هاست و خرهاشون (بازهم ببخشید: اسبهاشون) عادت کرده این جاده هستند. تا ولشون کنی سر از کوچه پشتی در می آورند!
بهرحال ، شب مانی در هوای خنک جاده چالوس ، کلاردشت ، جاده عباس اباد و ... از کنار دریای زیبای مازندران رو به سوی گردنه حیران... این مسیر اولین روز سفر بود...
***
سفر به شیرود
وقتی تابلو "شیرود" را دیدیم تابلوهای رشادت مردی در برابر چشمانمان رژه رفت. مردی که شاید روزی "او" از "شیرود" ارث می برد و بنام شیرود شناخته می شد اما امروز "شیرود" از او ارث می برد و با نام "او" شناخته می شود.: شهید شیرودی.
روزی "شیرود" شهری کوچک بود بین تنکابن و رامسر . شیرود از جای خود تکان نخورده است و همچنان شهری است که در دو سویش شهرهای بزرگی چون تنکابن و رامسر هستند اما ... امروز شهر "شهید شیرودی" است.

عقاب تیزپرواز هوانیروز در جنگ تحمیلی : شهید علی اکبر شیرودی

همو که وقتی رهبر انقلاب ، امام خمینی خبر شهادتش را می شنود بجای "حدا بیامرزد" می فرماید " او امرزیده شده است" ... همو که رهبر فرزانه انقلاب در نماز با افتخار به او اقتدا می کند...
مرقد و مزار شریف این شهید در جوار امامزاده ای (امامزاده سید حسین) در کنار جاده اصلی (جاده ساحلی به سمت تنکابن) قرار دارد.
زیارت کردیم . فاتحه ای خواندیم . از وجودش که روزی خوار سفره پروردگار است خواستیم برای عاقبت به خیری ما و همه جوانان وطنمان دعا کند.

عکسی به یادگار گرفتیم و رهسپار شدیم به دیاری دیگر و تربتی دیگر که در اینده از ان خواهیم نوشت.
شهید علی اکبر شیرودی در یک نگاه :
زمانی که جنگ کردستان آغاز شد شیرودی و چند تن دیگرازخلبانان وارد جنگ شدند و او ساعتی ازجنگ فاصله نگرفت وچنان جنگید که شهید دکتر چمران او را ستاره درخشان جنگ کردستان می نامید و شهید تیمسار فلاحی نیز او را ناجی غرب و فاتح گردنه ها و ارتفاعات آربابا ، بازی دراز ، میمک و دشت ذهاب وپایگاه ابوذر معرفی می کرد .
شهید شیرودی بالاترین ساعت پرواز در جنگ را در جهان داشت و با بیش از 40بار سانحه و بیش از 300 مورد اصابت گلوله به هلی کوپترش ولی باز سرسختانه می جنگید و همیشه عاشق به تمام معنی بود.
وی بار ها هنگام پرواز می گفت: وقتی که پرواز می کنم حالتی دارم همانند یک نفرعاشق که به طرف معشوق خود می رود. هرلحظه فکر می کنم که به معشوق خودم نزدیک تر می شوم و به آن آرزوی قلبی که دارم می رسم ولی وقتی برمی گردم هرچند که پروازم موفقیت آمیزبوده باشد باز مقداری غمگین هستم چون احساس می کنم هنوز آنطوریکه باید خالص نشدم تا مورد قبول دعوت خدا قرار بگیرم.
شهید علی اکبر شیرودی در نهایت به خلوصی که خواهانش بود رسید و مورد دعوت حق قرار گرفت و در هشتم اردیبهشت ماه سال 1360 در حالیکه تانک های عراقی به طرف قره بلاغ دشت ذهاب در حرکت بودند با هلی کوپتر به مقابله با آنان پرداخت و پس از انهدام چندین تانک از پشت سر مورد اصابت گلوله تانک قرار گرفت و به شهادت رسید .
تیمسار فلاحی بعد از شهادت وی گفت : وقتی خبر شهادت شیرودی رابه امام دادم یک ربع به فکر فرو رفتند و حضرت امام در مورد همه شهدا می گفت خدا آنها را بیامرزد ولی در مورد شیرودی گفت او آمرزیده است.
محمدعلی میرزایی یکی دیگر از خلبانان هوانیروز و همرزم شهید شیرودی نیز میگوید: شیرودی همچون ستاره پرفروغ آسمان همواره برای رسیدن به اهداف عالیه خویش نور افشانی میکرد و در راه عشق و شهادت و پایمردی خستگی را نمیشناخت و تا پای جان میرفت و زمانی که در پایگاه هوایی کرمانشاه بودیم، مقام معظم رهبری در نماز جماعت به ایشان اقتدا کرد و نماز خواند و مؤذن این نماز جماعت بنده بودم.
امیر سرافراز ارتش اسلام سرتیپ خلبان شهید علی اکبر شیرودی در فرازی از وصیت نامه خود میگوید: هنگامی که پرواز میکنم احساس میکنم همچون عاشق به سوی معشوق خود نزدیک میشوم و در بازگشت هر چند پروازم موفقیتآمیز بوده باشد، مقداری غمگین هستم چون احساس میکنم هنوز خالص نشدهام تا به سوی خداوند برگردم.
شیرودی در هشتم اردیبهشت سال 60 پس از انجام مأموریت خود در منطقه بازی دراز و شکست سنگین دشمن به درجه رفیع شهادت نائل آمد. پیکر پاک و مطهرش در گلزار شهدای شیرود به خاک سپرده شد.