بنام خدا

 

پس از بازدید از کلیسای زیبای استپانوس مسیرمان را از کنار رود ارس به سمت غرب ادامه دادیم. سد بسیار پر آب و زیبای ارس را دیدیم و از کنارش گذشتیم. آنچه دیدنی بود ماهیهای بزرگی بود که ماهیگیران صید کرده بودند که بنظر می امد با قلاب ماهیگیری صید گرده اند.

کوه آرارات از ماکو

این عکس را از روستای جوق ماکو گرفتیم.

روز قبل در این دشت چه عروسی با شکوهی برپا بود.

در پلدشت متوجه شدیم که بعلت تاریکی هوا ، گردان مرزی راه بورالان را مسدود می کند و اجازه عبور نمی دهد و  ادامه مسیر جاده ساحلی ارس ممکن نیست . پس مجبور شدیم جاده جنوب غربی را به سوی ماکو پیش بگیریم. خیلی زود خودمان را در ماکو یافتیم و یکراست به سمت روستای جوق رفتیم اما دیر رسیدیم و  کاخ موزه باغچه جوق بسته شده بود . برای اینکه قصد داشتیم از قره کلیسا هم بازدید کنیم و همینطور برای بار دوم به دشت چالدران سری بزنیم مجبور بودیم شب را در ماکو بمانیم.

تابلوی معرفی باغچه جوق

معرفی باغچه جوق

تصمیم گرفتیم تا هوا روشن است سری به بازرگان بزنیم . فاصله این دو شهر حدود ۲۰ کیلومتر است . انچه در بازرگان دیدیم بسیار حیرت انگیز بود. کوه آرارات درست به زیبایی دماوند است با ابهت و دوست داشتنی . از فاصله دور وقار و ابهت این کوه با عظمت چشم را خیره می کند .

عمارت کاخ سردار

عمارت اصلی کاخ سردار

دیگر هوا داشت تاریک می شد که برگشتیم به ماکو . تنها هتل موجود در ماکو هتل جهانگردی شهر بود که گفتند جا ندارد. مسافرخانه دیگری نیز در شهر بود که فاقد امکانات بود پس برای بار دوم برگشتیم به بازرگان تا شاید در این شهر مرزی هتلی یافت شود.

حوضخانه

حوضخانه یا اتاق آئینه محلی برای مراسم تعزیه و البته جشن و پایکوبی

شب را در هتل سر کردیم و صبح پس از صرف صبحانه راهی ماکو شدیم و یکراست رفتیم باغچه جوق.  اولین و تنها بازدید کنندگان باغ بودیم و تا سردار از خواب برخیزد و درب عمارت بگشاید ما با اجازه باغبان شکمی از عزا در اوردیم. سیب و گوجه درختی آذربایجان و ... حیف که گلابی ها هنوز کال بودند.

حوضخانه

همان حوضخانه از طبقه بالا

از زیبائیهای این باغ - موزه هر چه بگوییم کم گفته ایم . قطعاْ ذوق و سلیقه صاحب خانه و معمارش در زمان ساخت دست به دست هم داده اند تا چنین عمارتی زیبا بیادگار بماند .

اتاق خواب سردار

اتاق خواب سردار   و بازی نور و رنگ

زیبایی را نمی شود توصیف کرد و تنها دیدن چند عکس از عکاسی ناشی مثل ما هم کفایت نمی کند .

سفره فرنگی

 

 

میز غذاخوری فرنگی نقاشی شده در سقف غذاخوری

سفره ایرانی نقاشی شده در سقف غذاخوری

سفره کاملاً ایرانی- مردانه مردانه

نقاشی در سقف اتاق غذا خوری

توصیه می کنم برای اطلاع از ویژگیهای این باغچه به سایت تبیان سری بزنید و برای دیدن عکسهایی زیبا و خواندن یک گزارش عالی به وبلاگ "ایران را بگردیم "جناب اقای محمد گائینی سری بزنید.

زیبایی سقف و ستونهای کاخ سردار

زیبایی سقف و ستونهای کاخ

زیبایی گچ بریهای کاخ سردار

 گچ بریهای زیبا

انار

بفرمائید انار!

 

اما ... سفر ما ناقص ماند .

دستگاهی عجیب در کاخ یردار

این چیست ؟

کمی از برنامه عقب ماندیم و از همه مهمتر عمو ابراهیم از مسافرت ما به خطه اذربایجان خبردار شد و تلفن زن عموی مهربان کافی بود تا سریع السیر خودمان را به تبریز برسانیم و ناهار مهمان سفره عمو و دستپخت زن عموی مهربان بابا باشیم.

رد پا روی دیوار کاخ سردار

بجز انسانها ظاهراً حیوانات زحمتکش و دراز گوش هم علاقه به میراث فرهنگی ما دارند!

یارو برای رد گم کردن بجای نعل از کفش  استفاده کرده !!!!

 ببخشید. خیلی سعی کردم به کسی توهین نکنم!

 

شادی عمو و زن عمو که خیلی هم دوستشان داریم از عالمی خوشی برایمان لذتبخش تر است . ناهار در خدمت بزرگان بودیم و عصر با کلی خواهش و تمنا توانستیم زحمت را کم کنیم و ... باز هم زندگی مشقت بار در دود و دم تهران.

 

میثاق


برچسب‌ها: طبیعت ایران
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۲ساعت 17:4 توسط مسعود قلعه |

بنام خدا

رود ارس

رود زیبای ارس (آراز)

پس از بازدید از قلعه قهقهه  ، دو دل بودیم که بسمت بیله سوار برانیم یا پارس آباد. از خیر بیله سوار گذشته و بدون توقف راندیم تا پارس اباد . بلکه بتوانیم گذری هم که شده دشت مغان را ببینیم. پارس اباد که رسیدیم چرایش را نمی دانم اما همگی هم عقیده بودیم  که برویم  پس قسمتی از مسیر امده را برگشتیم و  وارد جاده ساحلی پارس اباد به جلفا شدیم. جاده ساحلی رودخانه ارس (آراز).

جاده ساحلی ارس

دیدنی ها  ، مناظر زیبا ، جاده کوهستانی و پر از گردنه در کنار رودخانه با عظمتی بنام ارس و جاذبه در ان سوی ارس که امروزه کشوری بنام اذربایجان است ولی برای همیشه تاریخ تکه ای از خاک ماست  و قسمتی از آذربایجان بزرگ . هیچیک از ما به ان سوی رود ارس به چشم خاک بیگانه نگاه نمی کردیم. آنجا خاک خود ماست . سرزمین ماست . اگر روزی از سر بی غیرتی پدرانمان از مادر جدا شده روزی دیگر فرزندان غیرتمندش دوباره به اغوش مادر بازش خواهند گرداند.

عکس یادگاری با ارس

عکس یادگاری با ارس

گاهی  بدور از چشم مرزبانان توقف می کردیم و عکسی به یادگار بر می داشتیم. همیشه هم با سر و صدای سربازان توی برجک های نگهبانی مواجه می شدیم .

یکبار هم از فرصت نبود مرزبانان استفاده کردیم و از جاده خارج شدیم و در کنار ارود ارس کمی استراحت کردیم و عکسهایی به یادگار انداختیم.

کرانه رود ارس

عکس یادگاری

در بالادست باران باریده است. این تازه شاخه ای از رود است . مسیر اصلی در بالادست مشخص است.

پدر مایل بود ماشین را استتار کنیم و شب را در کنار رود ارس بگذرانیم که مخالفت کردیم و راه افتادیم و پس از اتفاق شبانگاهی فهمیدیم که جانمان را نجات دادیم  و اگر می ماندیم رود خود ما و  حتی ماشینمان را نیمه شب با خود برده بود!

گفتن از زیبائیهای این جاده خیلی زیاد است و قصد ما نیز سفرنامه نویسی نیست اما برای به یادگار ماندن هم که شده باید ماجرای شب مانی در این جاده را بازگو کنم.

هنوز نصف مسیر  را نرفته بودیم که هوا تاریک شد. در این مسیر جای مناسب برای شب مانی بسیار کم است . ابتدا خواستیم در یک باغ - رستوران بمانیم که با صاحب رستوران به توافق رسیدیم اما با خودمان به توافق نرسیدیم و ادامه مسیر دادیم . برای اینکه می خواستیم از گردنه " ننم وای" (وای مادرم) در روشنایی عبور کنیم و از زیبائیهایش لذت ببریم نمی خواستیم این جاده زیبا را در تاریکی طی کنیم اما جای مناسبی هم برای ماندن نیافتیم. ...

رود ارس

اشتباه نکنید . آنجا از متکدی خبری نیست. این میثاق است که زانوی غم بغل گرفته است!

بالاخره رسیدیم به گمرک نوردوز.

از صرافی های گمرک پرس و جو کردیم و دانستیم که اگر چند کیلومتری به عقب برگردیم  در روستایی کنار مسیر (که ازش رد شده بودیم) امامزاده ای هست که محل هایی برای اقامت مسافرین ساخته اند و می شود شب را در امنیت و آسایش گذراند ... اما برگشت راه امده برای پدر خیلی سخت بود(!) پس همانجا در گوشه ای چادر مسافرتی را علم کرده و شام را در هوای بسیار عالی خوردیم و بعد هم خوابیدیم. خوابی راحت پس از کلی رانندگی و خستگی و ...

 نیمه های شب پدر با صدای یک رعد و برق طولانی از خواب بر می خیزد ...  با داد و بیداد همراه با خنده ما را بیدار کرد . گیج و منگیم . کاملاْ توی آب هستیم . همه چیز حتی گوشیهایمان توی اب غوطه ورند... سریع به داخل ماشین هدایت شدیم . باید قدر مادر را بدانیم . لباسهای خیس را با لباسهای خشک تعویض کردیم و  با خواب الودگی ناظر "مدیریت بحران" پدر و مادر شدیم... همه لحافها و لباسها در زیر باران سیل آسا چلانده و در کیسه های نایلونی چپانده شد. با نهایت ارامش و نشاط و شوخی توسط پدر و مادر و ما پسران (بقول پدر : قلچماقها) بعنوان ناظر ... وقتی فردا از خواب برخواستم افسوس خوردم که حیف از ماجرا و اوضاع دیشب فیلمبرداری نکردم.

 جزو برنامه هایمان بود که مهمان عمو امیر(دوست دوران سربازی بابا) باشیم اما با این وضع بحران زده و نداشتن گوشی دیگر این موضوع منتفی بود. پس بهترین جا برای خشک کردن لحافها و لباسها پارک کوهستانی جلفا بود.

پارک کوهستانی جلفا

آثار سیل زدگی!

موقع پهن کردن لحافها روی در و دیوار و نرده های پارک متوجه نگاههای مردم بودیم . همه متوجه شدند که ما سیل زده ایم!

تا وضعیت به حالت اول برگردد یک روز گذشت و این یعنی عقب ماندن از برنامه سفر ... نزدیکی های عصر راه افتادیم به سمت بازرگان و البته در مسیر هم مدتی ادای ماهیگیرها را در اوردیم  و در نهایت از کلیسای زیبای استپانوس جلفا سر در اوردیم. خستگی مان در رفت.

کلیسای استپانوس مقدس

کلیسای استپانوس مقدس

 

 کلیسای سنت استپانوس مقدس

کلیسای سن استپانوس، یا کلیسای استفانوس مقدس دومین کلیسای مهم ارامنه ایران است که از نظر اهمیت بعد از قره‌کلیسا قرار می‌گیرد. کلیسای استپانوس مقدس درشش کیلومتری روستای دره شام به فاصله 15 کیلومتر درغرب شهر جلفا واقع در استان آذربایجان شرقی است. این کلیسا در کناره رودخانه ارس و در دامنه بلندیهایی به نام ماغارد بنا شده است که بهمین دلیل در منابع کتبی ارمنی به نام " دیر ماغارد" نیز ذکر شده است. استپانوس قدیس از اولین افرادی بود که به دین مسیح گرویده و بدست حواریون آن حضرت غسل تعمید یافت. او سپس در شهر اورشلیم به شهادت رسید... ( جهت اطلاعات بیشتر به سایت کویرها و بیابانهای ایران مراجعه شود).

کلیسای استپانوس مقدس

کلیسای استپانوس مقدس

 عده بسیار زیادی برای بازدید از این محل مقدس آمده بودند بطوریکه برای پارک پاشین دجار مشکل شدیم ولی واقعاْ ارزش دیدن داشت و کلی از دیدن این مکان لذت بردیم .

کلیسای استپانوس مقدس

این کلیسای که از قدیمی ترین کلیساهای ایران است در دره شام بنا شده و بسیار زیباست. در مسیر از دور کلیسای ننه مریم را  از دور دیدیم  (بین جاده و رود)که تقریباً متروک رها شده و مرزبانان اجازه تردد به ان را نمی دادند اما این کلیسا شانس آورده که از مرز فاصله دارد و مردم اجازه بازدید ان را دارند.

سردر کلیسای استپانوس

سر در  ورودی کلیسای استپانوس

کتیبه سنگی بالای سر در کلیسا مربوط به دوره بازسازی آن توسط عباس میرزا است . عاشق این کتبه و "بسم الله " اش  شدم. نشانی از تعصب و غیرت  آذری - اسلامی عباس میرزا.

محراب کلیسای استپانوس

محراب کلیسای استپانوس

چقدر صبر کردیم تا جلوی محراب خالی شد و توانستیم عکسی بگیریم. در عین قدمت چقدر زیبا و پر از انرژی بود.

تابلوی شهادت استپانوس

بنظر می رسد این حجاری مربوط به صحنه شهادت استپانوس مقدس است.

پس از بازدید از کلیسا به سوی بازرگان تاختیم . در گزارش بعدی ادامه سفر و گزارش بازدید از باغچه جوق را تقدیم خواهیم کرد.

میثم

 

 


برچسب‌ها: طبیعت ایران, میراث فرهنگی
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 20:29 توسط مسعود قلعه |