بنام خدا
تا رسیدیم آبگرم شابیل سراغ لندورها رفتیم تا قبل از تاریک شدن هوا خودمان را به پناهگاه برسانیم بلکه صبح روز بعد بتوانیم قبراق بهمراه پدر به سبلان صعود کنیم. البته قرار بود فقط من و بابا برویم و میثم بهمراه مادر تا برگشتنمان همانجا بمانند و از هوای لذتبخش سبلان نهایت استفاده را ببرند! بالاخره بعضی ها باید در بعضی جاها "بچه ننه" بودنشان را به رخ بکشند دیگر . مگه نه!!!
برنامه ها بهم خورد ! نیروی انتظامی منطقه را قرق کرده بود و اجازه صعود نمی داد! ظاهراْ فردا (روز پنجشنبه) روز بزرگداشت بابک خرمدین بود و بعضی از همشهری های اذری (پان ترکیست ها) برای پاسداشت او به قلل آذربایجان بخصوص ساوالان صعود می کنند و یاد او را به روش خود پاس می دارند که به مذاق بعضی های دیگر خوش نمی آید و همین باعث می شود که " در مسجد را بخاطر یک بچه شا... می بندند" . پدر عصبانی است و فقط من فهمیدم که مادر و میثم از قضیه کلی هم سرخوشند!
شب را در دامنه سبلان و کنار آبگرم شابیل چادر زدیم و ماندیم و از آبگرم و هوای بسیار لطیف و خنک و مه آلودش لذت بردیم. چقدر خوش گذشت بماند.
***

پانورامای ضلع شمالی قلعه قهقهه
صبح در یک هوای دلچسب و روحنواز و خنک و زیر رطوبت شبنم های صبحگاهی از خواب برخاستیم و پس از صرف صبحانه علیرغم دلخواهمان شابیل را ترک کردیم. سر راه سری به روستای انار (onar) زدیم و از جاده مشکین شهر به سمت پارس آباد راه افتادیم.

پس از گذشتن از سه راهی مشکین شهر راهمان را به سمت پارس اباد پیش گرفتیم . دیدن تابلوی "قلعه قهقهه" پدر را بر آن داشت تا به سمت این قلعه تاریخی براند . در طول مسیر هر چه از این قلعه می دانست و بیاد داشت برایمان گفت .

مسیر طولانی حدود 50 کیلومتری تا قلعه بسیار خلوت بود . حتی گاهی کیلومترها می رفتیم بدون اینکه کسی یا اتومبیلی را در مسیر ببینیم. در نزدیکیهای قلعه نیز نم باران فضا را رویایی کرد. اما من همچنان تا رسیدن به قلعه دلم برای زندانیانی که باید اینهمه مسیر را از میان کوهها و دره ها و گردنه ها بگذرند تا سالهای عمرشان را در این منطقه بگذراند سوخت . یاد شاهزاده های ناز پرورده افتادم که در قصرهای صفویان بزرگ شده اند و حالا باید این مسیر را روی اسب و قاطر و شتر یا شاید هم پیاده تا قلعه بروند . انها نیاز به زندان و قلعه نداشتند و با گذر از این مسیر دلشان از هول غربت کباب می شد . من که دلم کباب شد .

از جاده اصلی تا خود قلعه با اینکه مسیر آسفالته بود و بکر و دیدنی اما من به سفر زمان رفتم . برگشتم به ۴۰۰ سال قبل ... خودم را در ۴۰۰ سال پیش تصور کردم که زنجیر های آهنی بر گرده سوار بر گاری شکسته ای رو به سوی زندان قلعه قهقهه پیش می روم . از غریبی و تنهایی قلبم شکست . همه این کوههای زیبا برایم عین میله های قفس شد و نفسم بند امد ... وقتی به خود امدم خدا را شکر کردم .

وقتی رسیدیم تقریباْ ظهر شده بود و مادر حال بالا رفتن از کوه را نداشت. با "بچه ننه" پایین قلعه ماندند و من و بابا رفتیم تا قلعه. این قلعه نیز درست نظیر قلعه الموت یا قلعه بابک یک راه بیشتر برای ورود ندارد و جایگاه بسیار امنی و مستحکمی بوده و اکنون حیف که این میراثهای گرانبها را بی صاحب و متولی به حال خود رها کرده اند در حالیکه توسط سازمان میراث فرهنگی جزو آثار ملی (!!!)هم به ثبت هم رسیده اند!

به زحمت وارد قلعه شدیم . عکسهایی از بناهای مخروبه و اثار بجا مانده از دوران کهن وطنمان گرفتیم و در محوطه قلعه قدم زدیم . قدم زدن در فضای زندان مخروبه حس زندانی بودن را به ادم نمی دهد اما زیبایی اطراف و اینکه تا چشم کار می کند خبری از تمدن و آثار بشری دیده نمی شود هنوز هم انسان را هراسان می کند . قلعه قهقهه بطور کامل در اختیار ما بود. ما هم زندانی بودیم و هم زندانبان.

آثار زیادی از حوضچه های آب (آب انبار) در قلعه به چشم می خورد که بسیاری هنوز دارای آب بود و در وسط محوطه نیز آثاری از بسرسبزی بنظر می رسید که گویا در ان سالها باغچه ای بوده برای زندانیان بدبخت و زندانبانان دلگیر.

پس از کلی سیاحت و زندگی در قسمتی از تاریخ کشورمان از همان راه امده بر می گردیم و تا برگردیم ناهار خوشمزه صحرایی دستپخت مادر امده است . زیر نور افتاب تابان ناهار را صرف کرده و نماز خوانده و راه افتادیم به سوی پارس اباد ...
ادامه دارد...
توضیحاتی در خصوص تاریخچه قلعه قهقهه :
قلعه قهقهه در بخش ارشق، ما بین روستای گنچویه و قره آغاج کلان از توابع مشگینشهر در استان اردبیل قرار دارد و از آثار دوره صفویه به حساب میآید .

این دژ به دلیل اینکه محل زندانی شدن افراد سیاسی مهمی، مانند شاهزادگان صفوی در زمان گذشته بودهاست در تاریخ شهرت بسیاری دارد.
در زمان جنگهای ایرانی و عثمانی خزاین شاهان صفوی در این قلعه نگهداری و حفاظت میشده است و اهمیت آن از اواخر دوره صفویه بتدریج کمتر شده و در دوره قاجاریه به یکباره متروکه شده است.

این قلعه در تپه سنگی به ارتفاع تقریبی ۱۰۰۰ هزار متر از زمینهای اطراف و به ارتفاع تقریبی ۲۵۰۰متر از سطح دریا قرار داشته و اطراف آن را با حصار مستحکم و غیر قابل نفوذ احداث نمودهاند که با گذشت سالیان دراز هم اکنون نیز ورود به آن تقریباً غیر ممکن بوده و فقط در شرایط جوی مناسب امکانپذیر است.
طبق تحقیقات باستان شناسی به عمل آمده استقرار در این قلعه به دوران قبل از اسلام میرسد. در زمان بابک و صفویه از اهمیت بسزایی برخوردار بوده و سالها به عنوان خزانه سلطنتی و مهمترین زندان مورد استفاده قرار گرفته است.

این قلعه تبعیدگاه مجرمان سیاسی و به عنوان زندانی مهم در عصر صفویان مورد استفاده قرار میگرفته است. از نظر لغوی قهقهه به معنای آواز بلند در خنده و نیز به معنای آواز کبک میباشد.
در کتاب تاریخ گیلان اثر ملاعبدالله فومنی گیلانی، از این قلعه بهعنوان قلعه ماران یاد شده است. این قلعه را کهندژ (قلعه قدیمی) نیز گفتهاند.
قلعه قهقهه همچون سایر قلاع ایران، دارای خصوصیات و ویژگیهایی است که از بسیاری جنبهها چون قرار گرفتن بر ارتفاع کوهی بلند، مصالح به کار برده شده در ساختقلعه و مانند آن، مشابهت زیادی با قلعههای دیگر دارد.

راه ورودی این قلعه از ضلع شمالی آن میباشد که به عنوان یک قلعه نظامی مطرح بوده است. قلعه قهقهه از 3 حصار متداخل و حصارها بر تعیین حدود قلعه جهت تشکیل دیوارههای سنگی کوه تعبیه شده است. هر حصار دارای دروازه است و حصار اصلی آن دارای 4 برج بوده و دروازه آن دو برج 5 ضلعی با طاق هلالی بعد از دروازه راهروی درازی به اتاق هلالی دارد.
زندان قلعه فضایی است در بدنه بالایی کوه که 3 قسمت آن به پرتگاه و به سوی دره ای 80 متری است. قلعه دارای 5 استخر است و دیده بانی 8 ضلعی در شمال غرب با برج 8 ضلعی دارد.

قلعه قهقهه در سال 1381 توسط سازمان میراث فرهنگی با شماره 6192 در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسید.
وقایع و حوادثی که مورخین در مورد قلعه قهقهه ذکر کرده اند بیشتر مربوط به دوران صفويه است اما این بدان معنی نیست که اين قلعه در دوره صفویه ساخته شده است. طبق تحقیقات باستان شناسی به عمل آمده استقرار در این قلعه به دوران قبل از اسلام می رسد. در زمان بابك و صفويه از اهميت به سزايي برخوردار بوده و سالها به عنوان خزانه سلطنتي و مهمترين زندان مورد استفاده قرار گرفته است. همچنين اين قلعه در عصر شاه طهماسب اول صفوي، يكي از پر رونقترين اعصار خود را گذرانده است.

پانورامای ضلع شرقی قلعه قهقهه
اين قلعه تبعيدگاه مجرمان سياسي و به عنوان زنداني مهم در عصر صفويان مورد استفاده قرار ميگرفته است. ازمعروفترين زندانيان اين قلعه، القاص ميرزا، سامميرزا (برادران شاه طهماسب) و اسماعيل ميرزا (شاه اسماعيل دوم و فرزند شاه طهماسب)، و خان احمد گيلاني (حاكم گيلان) را ميتوان نام برد که در سال ۹۷۵ ق. بر اثر شورش دستگير و در زندان قهقهه زنداني شد ولي در اثر شعری که سروده بود مورد عفو شاه تهماسب قرار گرفت .
از گردش چرخ واژگون ميگريم و از جور زمانه بين كه چون ميگريم
با قد خميده چون صراحي شب و روز در قهقهه ام و ليك خون ميگريم
و در جواب يكي از ادباي دربار مي نويسد :
آن روز كه كارت همگي قهقهه بود با راي تو راي سلطنت صد مه بود
امروز در اين قهقهه با گريه بساز كان قهقهه را نتيجه اين قهقهه بود
از دیگر داستانهای زیبای مرتبط با قلعه قهقهه : در سال ۹۲۲ هجري قمري اميرخان تركمان حاكم تبريز كه به سلطان محمد صفوي شوريده بود دستگير و در زندان قهقهه زنداني شد و پادشاه صفوي آخرين خواسته او را اجابت كرده و معشوقه اش بي نظير را همراه وي روانه زندان كرد و تا واپسين لحظات عمر خود را در آن زندان سپري كرد.

مراد پاشاي رومي و احمد پاشا دو تن از سرداران نظامي عثماني نیز ازديگر زنداني قلعه قهقهه بوده اند .
کتاب رمان " زندانی قلعه قهقهه " نوشته حمزه سردادور در باره مهمترین زندانی اسیر در این قلعه یعنی شاه اسماعیل دوم پسر شاه طهماسب صفوی است که کمی کمتر از ۲۰ سال در این قلعه زندانی بود و از گردش چرخ فلک پس از مرگ پدر به سلطنت رسید و همه کسانی را که در زندانی شدنش دخیل بودند و یا کمکی به آزادی اش نکرده بودند یا اینکه پیش پدرش واسطه آزادی اش نشده بودند را از دم تیغ گذراند.
جهت کسب اطلاعات بیشتر می توانید به وبلاگ هوراند سری بزنید.
ضمناً سایت دانشنامه آزاد ویکی پدیا نیز مطالب کاملی دارد.
بابا و میثاق