بنام خدا
رفتیم به دیارمان . سرزمین مادری! تا دیداری تازه کنیم با فامیلها و ...

روز اول که رسیدیم تبریز تنبلی بر هر دو ما غلبه داشت و حتی حاضر نشدیم با بابا در تبریز گشتی بزنیم .

روز بعد کله سحر (البته کله سحر ما بدلیل اینکه مهمان بودیم شد ساعت ۹ صبح!!!) راه افتادیم . مقصد جلفا و مقصود دیدار پدر با یک دوست دوران سربازی بود . پدر از مهربانی های "امیر " آقا زیاد برایمان گفته بود . بخصوص داستان "شب اول قبر" بابا که در وبلاگش به ان اشاره کرده . برای لحظه دیدار دو دوست پس از حدود ۲۲ سال لحظه شماری کردن هم لذتبخش است...

رانندگی در جاده های مرغوب چه لذتی دارد بخصوص که در وطن خود باشی و از دیدن آبادانی اش افتخار کنی ( هرچند زلزله بسیاری از همشهری های ما را بیخانمان کرده ولی بکمک همین مردم بهتر از قبل خواهند ساخت ).

وقتی رسیدیم جلفا نزدیک ظهر بود و برای اینکه در اولین دیدار مزاحمتی برای دوست "امیر آقا" ایجاد نکنیم پس از دیدار ارس ُ پل اهنی و آرامگاه شهدای تجاوز ارتش روس در شهریور ۱۳۲۰ به سمت جاده ساحلی ارس (مسیر شرق) را ادامه داده و پس از چند کیلومتر رانندگی در این مسیر زیبا به تابلوی "آسیاب خرابه" رسیدیم . به سمت راست پیچیده و از بالای کوهها با راهنمایی تابلوهای راهنمایی به محل آسیاب خرابه رسیدیم .

آسیاب بکلی خراب شده و تنها آبشار زیبای ان بجای مانده که مردم بخصوص اهالی اطراف برای خنک شدن و دیدن و ثبت تصاویر زیبا به این محل می ایند.

***
به شهر برگشتیم و "عمو امیر " را غافلگیر کردیم و البته خودمان نیز از این غافلگیری غافلگیر شدیم و لحظات بهم رسیدن دو دوست را نتوانستیم که ثبت کنیم.
دیداری چند ساعته با عمو و خانواده اش برایمان خیلی لذتبخش بود ولی باید به تبریز بر می گشتیم . برای اینکه مهمان بودیم و اختیارمان دست خودمان نبود!

امیر آقا ما را تا کنار رود ارس برد . کاروانسرای خواجه نظر ، شهر گلستان که عهدنامه ننگین گلستان در این شهر منعقد گردیده و نیز پارک کوهستانی ارس را نشانمان داد .

و در نهایت هم ما را به نمایشگاه اتومبیل منطقه آزاد تجاری ارس برد .

این کامارو چند رنگ بود . در عکس هم تا حدودی پیداست!

یا علی مدد