نوشتن از سرزمینی که کمترین نشان از آبادی و آبادانی دارد کار سختی است و حتی دیدن هموطنان در مناطقی که آبادانی و تمدن و رفاه کمتر به انجا راه یافته سخت است و بدتر از آن زجر آور ...
هر چقدر از بندر عباس دورتر می شوی کمتر می پنداری که در ایران هستی ، پندار حضور در پاکستان یا افغانستان راحت تر است با پیش زمینه ذهنی ای که از این کشورها داریم . برای علت این محرومیت هم پاسخی نیافتیم .
اگر به بهانه ای از ماشین پیاده می شدیم ، تعدادی پسر بچه 10-12 ساله در حالیکه از حضور غریبه ها ترسان بودند تقاضای آب معدنی ، خوراکی یا عیدی می کردند که کافی بود به یکی از آنها خوراکی ، عیدی یا هدیه ای بدهی تا شاهد حضور ده ها پسر بچه دیگری در اطراف خود باشی...
در مسیر هم که پر از شتر و گله های بز بود ، چوپانان نوجوان اغلب به بهانه طلب آب ماشینهای عبوری را متوقف می کنند و پس از گرفتن آب و خوراکی ، عیدی هم مطالبه می کنند که البته به نظر نوعی رندی و زرنگی بود که فقط در این مسیر شاهدش بودیم.
مسیر طولانی 705 کیلومتری بندرعباس - چابهار با آن جاده افتضاح درب و داغان به زحمت طی کردیم . جاده ای که پر از گودالهایی بود که به یکباره ماشین های روبرو در انها غیب می شدند و دوباره به ناگهان روبرویت ظاهر می گردیدند و تا به خود بیایی خود در آن گودال می افتادی بطوری که اگر کمی حواست پرت می شد ممکن بود خودرو کاملا متلاشی شود.

تپه گل فشان تنگ
درست 95 کیلومتر مانده به چابهار خروجی روستا و گل فشان تنگ نظرت را جلب می کند . با وجود اینکه تاریکی تزدیک است ولی بار دیگر نمی شود 95 کیلومتر برگردیم برای دیدن گل فشان ... پس خروجی دست راست را به سمت تپه گل فشان ادامه می دهیم و بعد از چند کیلومتر تپه ای از دور نمایان می گردد.

گل فشان تنگ
جای شکرش باقی بود که برای بازدید از گل فشان ورودیه می گرفتند و البته الاچیق و کلبه هایی برای شب مانی هم در انجا در نظر گرفته بودند .
داستان درخواست آب و خوراکی و عیدی و البته بهمراه شتر سواری در پای تپه گل فشان هم تکرار شد که بیشتر باعث تاسف ما از فقر مردمان این ناحیه گردید.

تپه گل فشان
وقتی به چابهار رسیدیم هوا کاملا تاریک شده بود و حتی در تاریکی شبانگاهی هم با توجه به بلوار منتهی به شهر متوجه می شدی که چابهار باید بهشت این منطقه باشد . آثار پیشرفت و مدنیت آشکار بود .
از تعداد چادرهای نصب شده در ساحت بندر تیس (بندری باستانی قبل از چابهار ) کاملا معلوم بود که برای پیدا کردن اقامتگاهی مناسب مشکل خواهیم داشت .
هیچیک از هتلهای چابهار (3 - 4 هتل) جای خالی نداشت و یکی از هتلها آدرس یک هتل آپارتمان را داد که خوشبختانه جای خالی داشت با قیمتی مناسب .

جاده چابهار - گواتر
شب را استراحت کرده و صبح زود پس از صرف صبحانه به سمت بندر گواتر راه افتادیم تا هم در مسیر کوههای مریخی را ببینیم و از خلیج گواتر دیدن نماییم.
بر خلاف مسیر بند عباس - چابهار که جاده در قرق چتربازها (قاچاقچی های کالا) بود جاده گواتر پر از وانتهای تویوتای حامل سوخت بود که در روز روشن به پاکستان قاچاق می شد .

منطقه مریخی
این مسیر طولانی حدود 2500 کیلومتری را آمده بودیم که پدیده گل فشان و کوههای مریخی را ببینیم . منطقه عجیبی که جوانترین خاک را دارد و از 35 کیلومتری چابهار شروع و تا خلیج گواتر ادامه دارد . البته کوههای مسیر بندرعباس هم قطعا توسط گل افشانها ایجاد گردیده و عمر کمتری دارند . هنوز هم پس از گذشت 10 تا 20 میلیون سال از تولد، این خاکهای جدید بارور نشده اند و هیچگونه رستنی در این خاکها نمی تواند رشد نماید . خاکی که بیشتر شبیه خاک رس است و تنها در قسمتهایی که روکشی از خاک ایجاد شده از گرد و غبار در طول این مدت 10 -20 میلیون سال اخیر گیاهانی رشد کرده اند .

کوههای مریخی در کنار جاده گواتر و ساحل دریای عمان

کوههای مریخی
اطلاعات بیشتر در خصوص گل فشانها و کوههای مریخی ...
1- وبلاگ بلوچ
2- وبلاگ ایران را بگردیم
3- سایت ویکی پدیا
4- سایت کویرها و بیابانهای ایران
پانورامای منطقه مریخی
در خلیج گواتر که در حقیقت مرز بین ایران و پاکستان است ظاهراً بیشتر اهالی روستاهای اطراف به امر ماهیگیری مشغول هستند . این موضوع از تعداد بسیار زیاد قایق های موتوری در ساحل روستا کاملا مشخص است وگرنه مجبوری فکر کنی که با همه این قایقها سوخت قاچاق به پاکستان می برند .

خلیج گواتر
ضمنا قابل توجه اینکه در قسمت جنوب شرقی ایران حوزه استحفاظی ها را شهرداری ها یا راهداری ها مشخص نمی کنند بلکه پاسگاهها مشخص کننده حوزه استحفاظی هستند ... مثل حوزه استحفاظی گواتر .

دو برادر در ساحل چابهار
ساحل چابهای بخصوص هنگام غروب و شب هنگام بسیار زیبا و خنک است البته اگر همسفرهایتان اجازه دهند از شب و ساحل و خنکی استفاده نمایید و مجبورتان نکنند در پاساژهای منطقه آزاد چابهار تا نصفه های شب پرسه بزنید.

شبانه های ساحل چابهار
... ادامه دارد .
بنام خدا
ضمن تبریک سال نو به تمامی دوستان و آرزوی سلامتی و موفقیت در سال جدید برای همه دوستان ، برای ملت ایران و امت اسلام پیروزی و پیشرفت آرزومندیم.
مطلبی که در زیر می آید نه گزارش گردشگری است و نه سفرنامه و البته هم نوعی سفرنامه نویسی است و هم نوعی گزارش گردشگری . سفری که صرفاً به قصد " سفرکردن" شروع شد بدون داشتن مقصدی مشخص . البته هدف مشخص و متفاوت بود : سفر ...
سفری فشرده و سریع که سفرنامه آنهم خیلی خلاصه و اجمالی و فشرده تقدیم میگردد.
گام اول ) پیش به سوی جنوب
تجربه سالهای قبل درس عبرتی بود تا در ایام نوروز دور شهرهای بزرگ مثل مشهد مقدس ، اصفهان ، شیراز ، تبریز و همچنین کل خطه شمال کشور را خط بکشیم پس تنها می توانستیم به سوی جنوب کشور برانیم. پس از کاشان تصمیم گرفتیم تا به سمت یزد بپیچیم . دیدنیهای شهرهای اردکان ، میبد و نائین را قبلا دیده بودیم پس کل 580 کیلومتر تا یزد را یکسره تاختیم.
دیدنیهای یزد را هم در تعطیلات سال پیش دیده بودیم اما باید بار دیگر در بازار یزد پرسه می زدیم . بخصوص ترمه فروشیهای یزد که هوش از سر مادر می برد و البته نگذریم از طلا فروشیهای این شهر که شاید با همه شهرهای ایران تفاوت شایان توجه داشته باشد( البته قبل توجه بانوان محترمه).
البته اینبار آمده بودیم تا به شهدای گمنام که به تازگی مجموعه فرهنگی امیر چخماق را متبرک کرده بودند فاتحه ای نثار کنیم . درود بر جوانان رشید و مومن یزد که با کلی مشقت توانستند مرکز اصلی شهر خود را به بوی شهدای بزرگوار متبرک کنند.

بر خلاف تصور ما شهر یزد هم چندان خلوت نبود و پیدا کردن هتلی برای یک شب آسایش کار ساده ای نبود پس دل به هتل چند ستاره پشت صندوق عقب ماشین خوش کرده و تا پاسی از شب بازارها و خیابانهای یزد را گز کردیم و از آرامش و ریتم ملایم زندگی مردم آن لذت بردیم و برای یافتن محل استراحت چند کیلومتری از راه رفته را برگشتیم تا در یکی از بوستانهای ورودی شهر و قبل از دروازه قرآن جایی برای نصب چادر پیدا کنیم. شب مانی چهار نفره در یک چادر مخصوص کوهنوردی دو نفره زیر باران سیل آسا آنچنان لذتبخش بود که آفتاب تا ساعتها پس از طلوع قدرت بیدار کردن ما را نداشت.
گام دوم) کرمان شهر کریمان

پس از حدود 380 کیلومتر رانندگی به شهر کرمان رسیدیم . شهری دیدنی با مردمی لطیف و دوست داشتنی . مردم این شهر گرچه مثل مردم یزد به دینداری شهره نیستند اما آرام و پرحوصله هستند. "کلمپه" شیرینی شبیه کلوچه اما بسیار خوشمزه تر از آن اولین سوغاتی کرمان است که در بدو ورودمان بسته ای خریده و نصف جعبه را همان ابتدای کار قورت دادیم. " قوتو" پودر شکر کوب مغز فندق و بادام و پسته و خشخاش و ... است که بسیار لذیذ و مقوی است و شاید مهمترین سوغاتی کرمان پس از " زیره" است که البته دیر یادمان افتاد که به کرمان ببریم!

پس از اقامه نماز در مسجد جامع شهر کرمان ، از مجموعه میراث فرهنگی (ارک) گنجعلیخان که دارای چند میدان و بازار و حمام و ... است بازدید کردیم و بدنبال غذای محلی کرمان یعنی "بزقرمه" (نوعی دیزی است که به گوشت کوبیده آن کشک اضافه می کنند ) گشتیم و پس از مایوس شدن از پیدا کردن آن چلوکبابی در یکی از رستورانهای میدان گنجعلیخان نوش جان کرده و در حین صرف غذا رفتن به سوی کویر شهداد و دیدن کلوتها رای کافی نیاورد تصمیم قاطع (4-1) بر ان شد که پس از صرف ناهار به سوی بندر عباس برانیم.

گام سوم ) آبگرم گنو بندرعباس
تا فاصله 502 کیلومتری کرمان - بندرعباس را طی کنیم تاریکی چتر خود را گسترده بود و یادآوری شب مانی دو سال پیش در منطقه گردشگری آبگرم گنو ما را بر ان داشت تا 20-30 کیلومتر مانده به بندر عباس به سمت آبگرم گنو بپیچیم. ورودی آبگرم ترافیک ماشینها به قدری بود که می خواست تصمیم ما را عوض کند . وارد منطقه که شدیم پیدا کردن جای پارک شد مشکل اصلی ، اما در دامنه کوه گنو به زحمت جایی برای پارک و همچنین نصب چادر یافته و اینبار با نصب چادر چهارنفره و البته استفاده از روکش ضد آب توانستیم اینبار نیز شب خوشی را زیر باران بگذرانیم .

صبح زود پس از اقامه نماز راهی آبگرم شدیم اما ظاهرا "مدیریت دولتی " این آبگرم فهم استفاده از حضور حداقل 1000 خانوار در این منطقه را درک نکرده بود : استخر از ساعت 8:00 صبح فعالیت خود را اغاز می کند !!!
البته این امر ما را از آب تنی محروم نکرد . لذت آب تنی در آبگرم ویژه گنو بسیار بالاتر از استخر آبگرم بود. در پشت ساختمان استخر نهر بزرگی آبگرم را به نخلستانها هدایت می کند و بعلت تعطیلی استخر لوله های قطور ابگرم مستقیم به این نهر هدایت می گردد که شدت آب در این نهرها اجازه نشستن به انسان را نمی داد . آب این نهر از سه لوله به قطر 20-30 سانتی متر که مستقیم از چشمه به ان سرازیر می شد تامین می گردید و اصل اصل و زلال زلال بود و لذت آب تنی در این آب بسیار بیشتر از خود استخر بود.
برای صبحانه و خوردن آش مخصوص بندری گشتی در بلوار ساحلی زدیم و آش بندر بعلاوه کله پاچه نوش جان کرده و در حین صرف صبحانه تصمیم قاطع (4-1) بر آن شدیم که با طی جاده ساحل شمالی دریای عمان خودمان را به چابهار برسانیم. جاده ساحل شمالی خلیج فارس را دو سال پیش با فراغ بال رفته بودیم و اکنون می خواستیم این مسیر را هم تجربه کنیم بدون اینکه از وضعیت خراب این جاده و طولانی بودن ان اطلاع کافی داشته باشیم.
پس در کنار ساحل نیلگون خلیج همیشه فارس گشتی زده و سلامی نثار تنگه هرمز کرده و به سوی شرق رهسپار شدیم. به سوی سرزمینی که انگار جزو ایران نیست . این سرزمین ، مردم این سرزمین ، ساختار این سرزمین ، خاک این سرزمین و حتی باد این سرزمین متفاوت با همه جای سرزمین مان ایران است. برای دیدن تفاوتها باید به این سرزمین سفر کرد ... سفر به سرزمینی سوخته با خاکی تازه و مردمی ناشناخته ... سفر به سرزمین درد ، سرزمین رنج بی گنج ...
این سفرنامه ادامه دارد...