بنام خدا

سفر اول

 از سالها پیش یک قرار خانوادگی داشتیم  تا بار دیگر سری به تنگه واشی بزنیم ام پدر گفت که جایی پیدا کرده شبیه به تنگه واشی  به نام پلنگ دره و مانند تنگه واشی رودی است که به یک آبشار میرسد ودر بعضی جاها باید از توی آب عبور کرد . با این تفاوت که رودخانه در دل جنگل جاری است و مناظر زیبایی دارد.

 قرار شد همان جمعه بعنوان پیشقراول برای دیدن پلنگ دره برویم تا با مسیر و مکان دقیق پلنگ دره آشنا شویم .

جنگل جوارم

صبح جمعه یک روز پر مهر پاییزی زودتر از آفتاب بیدار شدیم و به  سمت جاده فیروز کوه حرکت کردیم . بنده که از ابتدای سفر خواب بودم پس از فیروز کوه بیدار شده و مرتب برای خوردن صبحانه غر میزدم بخصوص که قرقرهای شکم گرسنه  بی تابم کرده بود. عجیب هم هوس املت کرده بودم بخصوص که در سفر از دست پخت پدر خوردن صفایی دارد که نگو !

پلنگ دره

فکر بد نکنید. میثم دارد تمرکز می کند!

هر چه التماس کردم برای خرید گوجه توقف نکرد تا اینکه رسیدیم به جنگل جوارم . بعد از شهر پل سفید و زیرآب و نرسیده به شیرگاه ... سمت راست جاده . جنگلی کوهستانی و زیبا برای اقامت و بخصوص شبمانی.

در گوشه ای از جنگل جوارم و زیر نم نم باران روی چمن ها برای خوردن صبحانه نشستیم و از بخت بد من باید صبحانه نیمرو می خوردیم که اصلا دوست ندارم. صرف صبحانه بدون حتی یک عدد گوجه فرنگی ناقابل برایم عذاب آور بود . بدتر از گرسنگی ! بخصوص که در همان موقع تعداد زیادی از برادران بسیجی در نزدیکی ما اردو زدند و کیسه بزرگی گوجه فرنگی آورده بودند که املت درست کنند و نوش جان نمایند ... چه می توانستم بگویم جز اینکه : ایکاش منهم بسیجی بودم!

  جنگل جوارم

عکس یادگاری در جنگل جوارم

پس از خوردن صبحانه به سمت پلنگ دره راه افتادیم وحدود بیست الی سی دقیقه بعد از جنگل جوارم به پلنگ دره رسیدیم (پس از خروجی شیرگاه دست راست ) پس از گذراز 13 کیلومتر جاده خاکی در دل جنگل نمور و مه گرفته به یک پل آهنی رسیدیم که یک مینی بوس و تعدادی سواری شخصی هم در آنجا بود که نشان از پلنگ دره داشت اما آنجا توقف نکرده و به مسیر خود ادامه دادیم پس از کیلومترها رانندگی در جاده خاکی و پیچیدن به جاده های فرعی تقریباً داشتیم مطمئن می شدیم که گم شده ایم . البته دستگاه جی پی اس ماشین پشتگرمی خوبی بود .

به جایی رسیدیم که بعلت گلی بودن جاده ادامه مسیر خطرناک بنظر می امد . بقصد برگشت توقف کردیم اما توقف همان و در گل ماندن همان . البته راننده میثم بود که چنین بلایی سرمان امد و پدر به دادش رسید و برگشتیم به پلنگ دره.

در طول مسیر برگشت خوابیدیم  و زمانی از خواب بیدار شدیم که مامان و بابا پس از طی رودخانه پلنگ دره برگشته بودند و باز شکم گرسنه عذابش را اغاز کرده بود.

اینبار گردش در رودخانه پلنگ دره  باز هم به همان علت همیشگی (تنبلی) از دستمان در رفت .

نتیجه نبستن کمربند ایمنی

ترمز ناگهانی و یک سوال بزرگ: میثم چگونه در چاله افتاد و گیر کرد؟!!!

زنده باد عکاس!

خلا صه به تهران بر گشتیم و شروع کردیم به یار کشی از فک فامیل برای سفر بعدی واصلی.

 برادران میثم و میثاق در پلنگ دره

سفر دوم

در طول هفته اکیب همیشگی سفر هایمان یعنی (خانواده دوتن از پسر عمه ها ،عمه و دوعمو) اعلام آمادگی کردند . روز پنج شنبه رسید و همه به سمت جنگل جوارم راه افتادیم شب هنگام در یک هوای کاملاً مه آلود به جنگل جوارم رسیدیم . بنده بهمراه جوانان گروه  شروع کردیم به جمع آوری هیزم برای تهیه شام و همچنین شب نشینی دور آتش و زیر باران .

پلنگ دره

پسر عمه  پرویز کوبیده مخصوص سرآشپز را برای جمع تدارک دیده بود. برای آماده سازی کوبیده هرکس چیزی میگفت و نظری  میداد : یکی میگفت اگر گوشت را دوبار چرخ کنید نمی ریزد دیگری میگفت باید آب پیاز را خوب گرفت ودیگری... اما هیچ کس مسئولیت پخت آنرا گردن نگرفت و بازهم پدر و عمو حبیب و پسرعمه پرویز بودند که به خوبی و خوشی و در تاریکی شب توانستند برای تعداد 22 نفر یک شام حسابی تهیه و تدارک ببینند. هرچند باز هم تعدادی از کباب ها روی آتش سقوط آزاد به عمل آوردند.

بعد از خوردن شام در یکی از آلاچیقها صحبتها گل کرد و از همه جا و همه چیز بحث شد و در پایان هم پای جن و دیو و پری را به دل جنگل تاریک مه گرفته وهم آلود کشیدند و دور آتش گل گفتند و گل شنفتند.

پلنگ دره

یادم نیست کی و چطور خوابیدم اما صبح که شد تعدادی گاو نجیب و محترم خواب شیرین صبحگاهی را با زنگوله هایشان برای بعضی ها (از جمله من که می خواستم تا ظهر بخوابم) حرام کردند . البته سحرخیزهای ما خیلی قبلترها بیدار شده و در تدارک صبحانه بودند. باران هنوز نم نم می بارید وهمین باعث می شد که نخواهیم لحاف را ترک کنیم!

اینم عکس بچه های شلوغ گروه که هرکدام لشگری را حریف بودند. ماشاءالله... به ترتیب از راست به چپ(امیرعلی . حورا . امیر رضا)

عکس یادگاری در جنگل جوارم

ماجرای گنجشکی که از زور سرما و یا باران به جمع ما پیوسته بود و شده بود سوژه عکاسی عکاسان گروه . خیلی ها عکس یادگاری گرفتند و در نهایت هم خودش را گرفتند وپس از تیمار و خشک کردن پروازش دادند رفت.

گنجشک

عکس یادگاری با گنجشک !!!بازهم زنده باد عکاس

بعد از همه این ها شروع کردیم به یار کشی برای پلنگ دره و خیلی سریع راه افتادیم . در مسیر چند تن ماهی وتعدادی نان بربری محلی خریدیم . ما که می خواستیم برای ناهار برگردیم جنگل جوارم و دیزی عروس عمه را میل می فرمودیم خرید تن ماهی و نان برایم تعجب برانگیز بود اما ... امایش را بموقع خواهم نوشت .

چند کیلومتر پس از ورودی شیرگاه و بعد از یک پل آهنی که به روی یک رودخانه خشک (شاید هم فصلی ) کشیده شده و در جایی که تابلوی  سرمحیط بانی شهید رحمان حسنی شیرگاه در سمت راست جاده مشخص  شده از جاده خارج و به داخل خیابان پیچیدیم . بعد از ورودی شیرگاه باید با احتیاط  و دقت رانندگی کرد تا این تابلو که در عکس مشخص شده ما را به دل جنگل هدایت نماید.

خروجی جنگل پلنگ دره از جاده اصلی

 تابلوی سر محیط بانی شهید رحمان حسنی تنها آدرس ما بود و ما بعداز ورود به خیابان مذکور بازهم باید به سمت راست بپیچیم . نوشته روی ستون برق تنها راهنمای شماست. خدا پدرش را بیامرزد هرکه چنین لطفی برای مسافران پلنگ دره داشته است.

آدرس پلنگ دره

دیگر هیچ مشکلی نیست . بقیه راه که خاکی است ادامه دارد تا مقصد . همینکه بعد از 13 کیلومتر به پلی رسیدید همانجا ابتدای مسیر رودخانه و جنگل نوردی پلنگ دره است. به اندازه کافی جا برای پارک خودرو هست . منطقه ای زیبا که متاسفانه بعضی طبیعت دوستان و گردشگران که عمدتاً هم توسط تورهای گردشگری به آنجا برده می شوند هر چه زباله داشته اند در آنجا پراکنده کرده اند . یک الودگی زیست محیطی کامل .

پلنگ دره

همه آماده رود نوردی شدیم و راه افتادیم . رودخانه عمق زیادی ندارد و نسبت به آب تنگه واشی بدلیل جاری بودن در جنگل گرم تر است . دلچسب برای همه ما بخصوص بچه ها . خود را می سپارند به آب . هر چقدر که جلوتر میرفتیم رود جنگل زیباتر و بکرتر بنظر می رسید و بعلت آب و هوای دلچسب و گاهی هم نم نم باران کیف ها کوک می شد و نشاط در تک تک اعضای گروه کل میکرد. هیچکس از عکاسی  خسته نمی شد و گرفتن عکس یادگاری همه را بخود مشغول کرده بود و گذشت زمان را از یاد برده بود.

پلنگ دره

در طول مسیر به تنه های درخت زیادی که چپ کرده اند  برخورد کردیم به دوتا از اون ها میشد عکس گرفت که گرفتیم.

امیرضا هم که تا یه فرصت پیدا میکرد از دست مامانش فرار میکرد و با کله میپرید تو آب.

پلنگ دره

ما اون جا حیواناتی از قبیل  خرچنگ و قورباغه هم دیدیم و در بعضی موارد مار آبی هم مشاهده شد خلاصه دیگه به جایی رسیدیم که از فرط خستگی بچه ها و عمق زیاد آب مجبور به بازگشت شدیم من هم نتوانستم دوام بیاورم و آب تنی کردم .

آب تنی در رود پلنگ دره 

وقتی به کنار ماشین رسیدیم قبل از هر کاری حتی قبل از تعویض لباس درست عین قحطی زده ها افتادیم به جان آن تن ماهی ها که گفتم . البته پدر خیلی زود جنبید و غذا را جیره بندی کرد چرا که ممکن بود تعدادی بی دست و پا از گرسنگی یا زیر دست و پا تلف شوند.  طفلکی ها ...!

 یا علی


برچسب‌ها: طبیعت ایران
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۲ساعت 18:17 توسط مسعود قلعه |