بنام خدا
روز پنجشنبه ۱۵ تیرماه مصارف با نیمه شعبان و میلاد حضرت قائم (عج) و پس از برنامه ریزی نا موفق صعود به قله توچال ، بر آن شدیم تا برای اولین بار پابوس حضرت آقا علی عباس (ع) مشرف شویم.ساعت ۱۰ شب رسیدیم شهر بادرود .

تابلوی خوش امدگویی شهر با عنوان "چهارمین شهر زیارتی ایران" نظرمان را جلب کرد. براحتی زیارتگاه بزرگ آقا علی عباس را یافتیم . شاید گنبد بزرگ این زیارتگاه اولین چیزی است که جلب توجه می کند . زیارت کرده و شب را در سایه امن حضرت استراحت کرده و صبح زود پس از خوردن صبحانه از حضور آقا خداحافظی کرده و راهی می شویم.

مقصد جایی است که هر چند در تمامی صفحات اینترنت آنرا جزو کاشان دانسته اند ولی در نزدیکی نطنز است ... روستایی بنام فریزهند و قصدمان از رفتن به این روستا دیدن چشمه ای است بنام "چشمه آب سرخ" در بالای تپه ای بنام "تپه سرخ" .

مشخصات و ویژگیهای چشمه به نقل از سایت گشتنیها:
آب سرخ فريزهند

آب اين چشمه از دستهٔ آبهاى بىکربناتهٔ مخلوط همراه با گاز است و در درمان بيمارىهاى دستگاه گوارش ، کبد و مجارى صفراوى ، معده و رودهاى و بيمارىهاى تغذيهاى مؤثر است. به سبب وجودِ املاح آهن در ترکيبات آن ، در ازدياد تعداد گلبولهاى قرمز و مقدار هموگلوبين خون و در نتيجه ، در درمان انواع کمخونى نيز مؤثر است.

آدرس :کاشان - فاصله 78 كيلومتري جنوب شهر ( البته این روستا جزو نطنز است).
یافتن این روستا کار سختی نیست. از آزادراه کاشان - اصفهان تابلوی "ابیانه" راهنمای شماست. از خروجی ابیانه خارج شده و پس از چند کیلومتر به چهارراهی می رسید که راه سمت راستی جاده قدیم کاشان ، مستقیم به سمت "ابیانه" و جاده سمت چپی به سمت نطنز می رود . از چهار راه که مستقیم گذر کنید (درست لب چهار راه و روبروی پاسگاه) جاده فرعی دیگری در سمت چپ و به موازات جاده نطنز دیده می شود که همان راه سراشیبی پس از گذر از روی یک پل شما را به مقصد هدایت می کند.

پس از گذر از چند روستای خوش اب و هوا و محاصره شده در میان باغات گردو و گلابی و زردآلو و خرمالو و ... در اخر مسیر می رسید به روستای "فریزهند"... تا خود روستا مسیر آسفالته است .

ساعت هنوز ۹ صبح نشده بود که رسیدیم به روستا . نه بوی نان و نه دود تنوری و نه کشاورز و باغداری که مشغول کار باشد . روستا کاملاْ در خواب بود . هر چقدر ایستادیم کسی را نیافتیم تا مسیر چشمه را بپرسیم پس شروع کردیم از سمت راست هر دو کوچه را رفتیم و خوردیم به بن بست . پس باید مسیر سمت چپی رو به بالا و کوچه باغها را می رفتیم . مسیری که آب زلالی در جوی کنار ان در جریان بود که نشان از چشمه ای در بالادستها داشت .

جاده خاکی را از میان کوچه باغها ادامه دادیم و درست در انتهای روستا زن و مردی که گویا از شهر امده بودند با خوشحالی محل تپه را از دور به ما نشان دادند .

جوشیدن آب چشمه در عکس زیر کاملا پیداست.

پس از دیدن چشمه ها و بقصد پیدا کردن چشمه بالادست راه افتادیم . چشمه ای زیبا با اب بسیار خنک در کنار دو درخت کهنسال بید مجنون ! لختی اسودن و سپس باز هم راهی شدن... البته نتیجه گیری ما این بود که این دو چشمه در مقایسه با چشمه باداب سورت یک سطل آب بیش نیست. گویا چشمه آب سرخ فریزهند تنها شعبه ای از باداب سورت است.خدا را چه دیدی شاید هزاران سال بعد این تپه (تپه سرخ) نیز مثل باداب سورت با عظمت گردد و ابهت پیدا کند.

اتفاق خوبی باعث خیر شد تا گشتی در شهر نطنز برنیم . موضوعی که توجه ما را جلب کرد گنبد های نیلی در بالای تپه های شهر بود که به نظر امامزاده می آمد.

و حسینیه ای زیبا در شهر نطنز

بقصد دیدن شهر زیرزمینی نوش آباد راهی کاشان و نوش آباد شدیم که متاسفانه هر دو ورودی شهر قفل و زنجیر بود... پس راهی جمکران شدیم و رکعتی نماز و ... تا سفر بعد قسمت چه شود.
یا علی مدد
بنام خدا
این گزارش باور نکردنی عیناْ به نقل از صفحه گردشگری سایت تبیان می باشد.
"نام این روستا ایستا است. روستایی که با توقفش در گذشته توانسته لقب مرموزترین روستای کشور را به خود اختصاص دهد. برای دیدن این روستا باید به شمال شرقی طالقان بروید.
جایی در 1700 متری این شهر. جایی که نه خبری از ماشین هست و نه تلویزیون و موبایل. هر چه در این روستا می بینید، سکوت است و رفت و آمد آرام مردمی که به زندگی ساکنشان خو گرفته اند و به شما اجازه نمی دهند زندگی شان را بهم بزنید.

مردم روستای ایستا عروسی و عزا ندارند، تولدشان را جشن نمی گیرند و مراسمی مثل سالگرد ازدواج برایشان بی معناست. آنها مهمان نواز هستند اما تا وقتی که یک زن قصد ورود به روستای شان را نداشته باشد. بنابراین برای سفر به روستای ایستا نمی توانید خانوادگی راهی شوید. این یک سفر کاملا مردانه است.
ایستایی ها شناسنامه هم ندارند و هیچ خدماتی از دولت نمی گیرند. آنها در مقابل امکانات جدید و تکنولوژی جبهه می گیرند و حاضر نیستند هیچ چیز جدیدی را بپذیرند. حتی آب لوله کشی، برق، گاز، خدمات درمانی و تلفن.

در روستا زنان هم زندگی می کنند اما به ندرت از خانه خارج می شوند. در واقع فقط وقتی مجبور هستند از خانه بیرون می روند. با تمام این دنیای بسته ای که ایستایی ها برای خودشان دست و پا کرده اند، آنها ثروتمندند و منبع درآمدشان هم فروش زمین های پدری است که در تبریز داشته اند. آنها زمین کشاورزی در روستا دارند. دور زمین هایشان را با درختان تبریزی محصور کرده اند و مایحتاجشان را از این زمین ها تامین می کنند. ایستا روستای منظم و تمیزی است که از دور شبیه به یک دهکده کوچک سبز به نظر می رسد.

آنها تقویم و ساعت ندارند و زمان و ماه و سال را با محاسبات خورشیدی بدست می آورند. در این روستا نشانی از سیمان و آهن نیست و خانه های گلی این مردم از هر غریبه ای خالی است. اگر گذارتان به این روستا بیفتد می بینید که مردم از اینکه به حریمشان نزدیک شوید خوشحال نمی شوند و ترجیح می دهند شما را به خانه هایشان راه ندهند. از این جماعت نباید سوالی بپرسید. سوال های شما درباره این روستا و سبک زندگی مردم و فرقه و اصولشان بی جواب خواهد ماند.
در سرتاسر ایستا مدرسه نمی بینید. بچه های این روستا به مکتب خانه ها می روند و احکام و خوشنویسی را یاد می گیرند. مردم روستا به فرزندانشان این اختیار را می دهند که بعد از رسیدن به سن تکلیف برای ماندن در روستا و زندگی با پدر و مادر یا رفتن از آنجا تصمیم بگیرند. در این صورت بچه ها باید به شهر تبریز برگردند، هیچگونه فعالیت سیاسی و اجتماعی نداشته باشند و باورهای خود را تبلیغ نکنند.

مردمان ایستا گروهی از پیروان میرزا صادق مجتهد تبریزی، فقیه مشهور دوره مشروطه هستند که از عقاید تجددستیز او الهام گرفته اند و از 22سال قبل این روستا را تشکل داده اند. آنها زمانی که به روستا آمدند 9خانواده پر جمعیت بودند اما حالا به دلیل آنکه مایل نیستند کسی از آنها سرشماری کند، تعداد دقیق شان مشخص نیست. این جماعت حتی در آمارهای ملی و سرشماری ها هم به حساب نمی آیند. ایستایی ها می گویند کهبه شدت منتظر آخرالزمان هستند اما اگر از اهالی بومی طالقان درباره آنها بپرسید، بهتان می گویند که خودشان هم هنوز دقیقا نمی دانند ایستایی ها چه کسانی هستند. از کجا آمده اند، دینشان چیست و منتظر چه هستند. بعضی می گویند مذهب این مردم اسماعیلی است و برخی دیگر آنها را دراویش تارک دنیا می دانند. "
رستم زاد
بخش گردشگری تبیان
چنانچه از دوستان اطلاعاتی در خصوص این روستا دارند ُ ما را نیز مطلع فرمایند.
پینوشت ۱ ) این مطلب هم یک مقاله تکمیلی در خصوص این روستا و اعتقادات مردمان آن.
یا علی مدد
بنام خدا
پس از درج مطالبی در خصوص سرعین شهر سرچشمه های بهشتی ، آبگرم رینه لاریجان ، خرقان قزوین و پس از سفر نا موفق زمستان سال پیش به منطقه یله گنبد و بمنظور معرفی آبگرمهای ایران ، روز جمعه دوم تیرماه فرصتی دست داد تا با همسفرانی یکدل و یکزبان و صمیمی راهی یله گنبد شویم.

صبح زود با عمو قهرمان و رضا پسر خاله راه افتادیم و اینبار فرهاد خان همراه ما نبود تا مثل سفر ناموفق قبلی ما را مهمان حلیم قزوین کند.

اینبار بر عکس سفر قبلی مستقیم به سمت آزاد راه قزوین - رشت راندیم و تنها چند کیلومتر پس از گذر از عوارضی و از خروجی جاده قدیم خود را به جاده قدیم قزوین - رشت رسانده و درست پس از بخش کوئین به سمت راست جاده پیچیدیم (دستگاه جی پی اس راهنمایمان بود و اگر قصد سفر به یله گنبد داشتیدو دستگاه مسیر یاب نداشتید حتماً در بخش کوئین آدرس روستای یله گنبد را بپرسید چون هیچ تابلویی ندارد!)

بعد از حدود ۱۰- ۱۲ کیلومتر جاده آسفالته به روستای یله گنبد رسیدیم و تابلوی کوچکی مسیر آبگرم را نشان می داد .پس از چند کیلومتر دیگر جاده خاکی می شود ولی کارگران مشغول آسفالت جاده هستند .

درست جایی که باید ارتفاع کم می کردیم برای لذت بردن از هوای صاف آنجا ایستادیم و حیفمان آمد که صبحانه را در آن هوای صاف و سرد صرف نکنیم . حتی بصورت پتو پیچ!!!
عمو قهرمان مشغول پخت نیمروی خوشمزه اش شد و بقیه ما کمک کردیم تا "باد" موفق به اجرای نقشه اش نشود!
از اینجا به بعد حدودذ ۱۵ کیلومتر سرازیری است و چند راه خاکی دیگر از راه اصلی جدا می شود که باید همان را که راه اصلی تشخیص داده می شود ادامه دهید
جاده خاکی بسیار مناسب و قابل رانندگی است و فقط در یکی - دو جا نیاز به احتیاط دارد . وقتی به دره رسیدیم باور نمی کردیم که اینهمه مردم شب را در انجا مانده باشند . تقریبا جایی برای پارک ماشین نبود .

از وسط دره رود کم ابی در جریان است و در دو طرف این رود چند چهار دیواری ایجاد کرده و سقفی از ایرانیت سیمانی برای انها درست کرده اند که هر اتاق را شبی سه هزار تومان کرایه می دهند . دستشوی عمومی هم احداث گردیده که باید آفتابه را از آب رود پر کنید ... آب گرم یله گنبد واقعاً از امكانات رفاهى و اقامتى بى بهره است و سالهاست که شنیده می شود اداره كل میراث فرهنگى و گردشگرى قزوین قصد دارد تا با اجراى طرح مطالعاتى بر روى این روستا و آب گرم معروف آن، بر شهرت جاذبه هاى گردشگرى آن افزوده و شرایط را براى ورود گردشگران بویژه گردشگران درمانى به این روستا مهیا سازد... گفته می شود چشمه آبگرم یله گنبد قزوین در راه ثبت در فهرست آثار ملی در راستای معرفی و حفاظت جاذبه های طبیعی و چشمههای معدنی است... باش تا صبح دولتت بدمد!

اما بنایی که برای ابگرم احداث کرده اند تقریباً بد نیست و استخر بزرگی دارد و آب آن تمیز و لذتبخش و آرامبخش است . شاید بتوان گفت ارزش اینهمه راه خاکی را دارد بخصوص اگر بخواهید یک شب در محیطی با هوای بسیار تمیز زیر آسمان پر ستاره بگذرانید اصولا در این خطه مجبوری رو به آسمان بخوابی هیچ چاره دیگری نداری .

ویژگیهای آبگرم یله گنبد به نقل از سایت سازمان میراث فرهنگی و گردشگری:
آب چشمه معدنی یله گنبد از دسته آبهای معدنی بیکربناته کلسیک آهن و گازدار خیلی گرم می باشد. استحکام در این آب به سبب وجود گاز کربنیک و گرمای آن تسکین دهنده و ضد درد می باشد . می توان از این آب در درمان بیماریهای عصبی _ مفصلی ، رماتیسم و عصبی استفاده نمود . آشامیدن آن نیز در کار دستگاه گوارش ، کبد و مجاری صفرا و بیماریهای معدی و روده ای و نیز بیماریهای تغذیه ای موثر می باشد .

پس از شنا در ابگرم به سوی قزوین راه افتادیم . مقصد زیارت امامزاده شازده حسین و دلاور مرد نیروی هوایی سردار شهید عباس بابایی بود.

شازده حسین قزوین

آرامگاه شهید عباس بابایی
و اینهم خواب سفر !!!
آخه کسی نیست به پدر بگوید که مگه مجبوری ما رو کله سحر می کشی وسط بیابون ... کمی که صبر کنی هم افتاب تا وسط آسمون میاد بالا و هم ما کسر خواب پیدا نمی کنیم!
یا علی مدد
بنام خدا
ادامه "سفری در قلب کویر -2" ...
وقتی از زیارتگاه چک چک زرتشتیان به سمت خرانق می راندیم هوا بسیار لطیف و لذتبخش بود. هرگز هوای بهاری و باران را در کویر تجربه نکرده بودیم . بوی باران در کویر بوی زندگی است . بوی سرزندگی!

در مسیر خرانق باران با شدت تمام می بارید و بعلت خلوتی جاده پدر اجازه داد تا آنجا رانندگی کنم و بعضی ها که بنده را به تنبلی متهم می کنند تا اخر مسیر خواب بودند (مدرک دارم).

در مسیر کوههای با ارتفاع کم و به اشکال عجیب و جالب بود که با نزدیک شدن به ان به نظر می رسید که تغییر شکل می دهند و خلوتی جاده و ارامشی که در انجا حاکم بود انسان را وا می داشت که همانجا زیر باران اتراق کند و از هوا و مناظر زیبا لذت ببرد ... ولی باید می رفتیم . پس رفتیم تا خرانق.

دیدن یک کاروانسرای شاه عباسی که بازسازی شده خوشحالمان کرد . بخصوص که اتاقهای ان را به گردشگران اجاره هم می دادند. ایکاش می توانستیم شبی در یکی از انها سر کنیم .

هر چند به نظر یک نوسازی ناهمگون بود... باور ندارید به سرامیک کف کاروانسرا دقت کنید !

و نیز ساختمانی بازسازی شده که گفته می شود قدمگاه حضرت امام رضا (ع) می باشد و زیارتگاهی که اهالی معتقدند آرامگاه خادم امام رضا (ع) می باشد.

قلعه مخروبه ولی با عظمت خرانق که در وسط ان یک منار جنبان تازه بازسازی شده بود هم به شادیمان افزود .

خاطره جالب از دیدن منار جنبان خرانق که گفته می شود قدمتی بیش از منارجنبان اصفهان دارد ، به همراه ما خانواده ای از منار دیدن می کردند که اصرار داشتند به همه بفهمانند که از "تهران" آمده اند تا این اثر را ببینند و بخصوص خانوم محترمه و بسیار با کلاس (!) خود را عاشق میراث فرهنگی نشان می داد...

زمین و بخصوص کوچه های قلعه بعلت بارش باران کاملا گلی شده بود و خانوم عاشق میراث فرهنگی کفشهای پاشنه بلندش را در دست گرفته و در کنار همسر محترمشان که کودک خردسالشان را بغل کرده بود از خرابه های قلعه لذت(!) می برد . خیلی وسوسه شدم تا عکسی دزدکی از خانم پا برهنه گلی بگیرم که پدر مانع شد .ایشان عقیده دارند توهین به انسانیت است که بخواهیم یک انسان را سوژه کنیم .

وقتی پای منار بازسازی شده رسیدیم دربی که برای منار ساخته بودند بسته و قفل بود . چند نفر از اهالی انجا بودند که همگی با هم جویای مسئول انجا شدیم که هیچیک اطلاعی نداشتند و اگر هم داشتند خود را بی اطلاع نشان دادند و وقتی خانوم عاشق میراث فرهنگی دید باید دست خالی از منار جنبان برگردد به همسر محترمشان اصرار می کرد که در را بشکن تا من بروم و منار را بجنبانم ... هفتصد کیلومتر امده ام که منار را بجنبانم !

پدر که دید شوهر محترم اماده شده تا دستور همسر محترم را اطاعت کند، مانع شد و کلی با خانوم محترم صحبت کرد تا از خر شیطان پیاده شود و از خیر شکستن در و جنباندن منار بگذرد!
پس ازگشتی در قلعه و گلی شدن حسابی ، به سمت رباط پشت بادام ، خور و در نهایت هم به سمت طبس راندیم و بعلت درخواست بنده از 170 کیلومتری طبس راهمان را به سمت نائین کج کردیم و یکراست تا تهران در زیر باران شدید راندیم ... تحصیل و جبران عقب ماندگی تحصیلی بهتر از گشت و گذار است و بهمین دلیل هم انقدر آقای میثاق خان تنبلی کرد تا بنده پس از سه ماه افتخار داشته باشم این گزارش را تکمیل کنم!

جالب اینکه در طول کل روز به هر کجا که رفتیم باران می بارید هر چند گاهی نم نم . اما دیدن کویر تشنه در زیر باران لذتبخش تر از نوشیدن آب گوارا پس از تشنگی شدید است .

سفر در جاده هایی که گاهی حس می کنی فقط تویی و دیگر هیچ . هیچ جنبنده ای دیده نمی شود و کیلومترها می رانی تا شاید ماشین دیگری از روبرو پیدا شود . چراغ دهی و جواب بگیری و شاد باشی که نه ... زندگی جریان دارد هنوز ...
زندگی حتی در کویر و برهوت جریان دارد . جریان دارد آب ... جریان دارد باد!
نویسنده : میثم